خاطرات کهنه دل
" سلام به كلبه خاطرات كهنه دل خوش اومدی نظر فراموش نشه گلکم"
خاطرات کهنه دل
درد و دل
سلام بهونه ی قشنگم برای زندگی آره بازم منم همون دیوونه ی همیشگی چه میکنی با سرنوشت؟ دلم برات تنگ شده بود این نامه رو برات نوشت حال منو اگه بخوای رنگ گلای قالیه جای نگات بدجوری تو صحن چشام خالیه روزات سفیده یا سیاه؟ دوست شدی اونجا با کسی؟ بیشتر از این منو نذار تو غصه و دلواپسی گفتم بهت نامه بدم نگی عجب چه بی وفاست هرچند که من خوب میدونم جواب نامه با خداست
سلام دوستای خوفم اول از کجا شرو ع کنم؟ با نام خدا باشه خوفتره مگه نه؟
**<<به نام پیوند دهنده ی قلبها>>**
معرفی نامه: دختری هستم که کتاب تاریخ ورقی سفید رنگ با پوششی سفید زمین برایم باز کرده است روی برگ هویتم نوشته شده است اولین روز زندگیت بیست و ششمین روز ازدومین ماه سال هزارو سیصدو هفتاد در بیمارستانی به دنیا آمده ای و در اولین لحظات زندگی ات در آغوش گرم مادر بوده ای در زیر این سقف کوچک
نصیحتم: هیچ وقت درقلبتو برای کسی باز نزار کسی که دوستت داره خودش کلید داره
تا حالا شده عاشق بشین؟؟؟ میدونین عشق چه رنگیه؟؟؟ میدونین عشق چه مزه ای داره؟؟؟ میدونین عشق چه بویی داره؟؟؟ میدونین عاشق چه شکلیه؟؟؟ میدونین معشوق چه کار میکنه با قلب عاشق؟؟؟ ميدونین قلب عاشق برای چی میزنه؟؟؟ میدونین قلب عاشق برای کی میزنه؟؟؟ میدونین ...؟؟؟ وقتی یه روز دیدی خودت اینجایی و دلت یه جای دیگه … بدون كه كار از كار گذشته و تو عاشق شدی طوری میشه كه قلبت فقط و فقط واسه عشق می تپه ، چقدر قشنگه عاشق بودن و مثل شمع سوختن .همه چی با یک نگاه شروع میشه این نگاه مثل نگاهای دیگه نيست ، یه چیزی داره که اونای دیگه ندارن ... محو زیبایی نگاهش میشی ، تا ابد تصویر نگاهش رو توی قلبت حبس می كنی ، نه اصلا می زاریش توی یه صندوق ، درش رو هم قفل می كنی تا كسی بهش دست نزنه. می بینی كار دل رو؟ شب می آی كه بخوابی مگه فكرش می زاره؟! خلاصه بعد یه جنگ و جدال طولانی با خودت چشات رو رو هم می زاری ولی همش از خواب میپری ... از چیزی میترسی ؟؟؟؟؟..... صبح كه از خواب بیدار میشی نه می تونی چیزی بخوری نه می تونی كاری انجام بدی ، فقط و فقط اونه كه توی فكر و ذهنت قدم می زنه به خودت می گی ای بابا ازكار و زندگی افتادم ! آخه من چمه ؟ راه می افتی تو كوچه و خیابون هر جا كه میری هرچی كه می بینی فقط اونه ، گویا كه همه چی از بین رفته و فقط اون مونده طوری بهش عادت می كنی كه اگه فقط یه روز نبینیش دنیا به آخر میرسه وقتی با اونی مثل اینكه تو آسمونا سیر می كنی وقتی حرف ميزنه گویا همه دنیا رو بهت میدن گرچه عشق نه حرفی می زنه و نه نگاهی می كنه ! آخه خاصیت عشق همینه آدم رو عاشق می كنه و بعد ولش می كنه به امون خدا وقتی باهاته تو دلت می گی تورو خدا فقط یه بار نیگام كن آخه دلم واسه اون چشای قشنگت یه ذره شده . .بدجوری بهش عادت كردی ! مگه نه ؟
اون دلش يه جاي ديگه هستش ولي نمي خواد بهت بگه دنیا رو سرت خراب میشه همه چی رو ازت می گیرن همه خوشبختیهای دنیا رو دیگه قلبت نمی تپه دیگه خون تو رگات جاری نمیشه یه هویی صدای شكستن چیزی می آد دلت می شكنه و تكه های شكستش روی زمین میریزه دلت میخواد گریه کنی ولی یادت می افته بهش قول داده بودی که هیچوقت گریه نمیکنی دلت میخواد داد بزني ولي نمي توني اوني چيزي كه تو دلته بهش بگي
خدايا چيكار كنم ؟ دیگه دلت نمیخواد چشمات رو باز كنی آخه اگه بازشون كنی باید دنیای بدون اون رو ببینی تو دنیای بدون اون رو می خوای چی كار ؟ و برای همیشه یه دل شكسته باقی می مونه برات . دل شكسته ای كه تنها چاره دردش تویی...