تبليغاتX
خاطرات کهنه دل " سلام به كلبه خاطرات كهنه دل خوش اومدی نظر فراموش نشه گلکم" اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً


خاطرات کهنه دل





درد و دل


آثار بجا يك عاشق


نويسنده


دوستان


دوستان عاشق


موضوعات :


RSS


آمار وبلاگ :

طراح قالب:


لوگوي دوستان


كد جاوا :

...

تو يكي از روزاي خدا: سه شنبه بیست و ششم آبان 1388 كه عقربه هاي ساعت: 3:47 بعد از ظهر نشون ميداديكي شايد يك دختر دلشكسته و تنها حرف دلشو نوشت:
|+|

...


تو يكي از روزاي خدا: جمعه بیست و دوم آبان 1388 كه عقربه هاي ساعت: 2:51 بعد از ظهر نشون ميداديكي شايد يك دختر دلشكسته و تنها حرف دلشو نوشت:
|+|

...دیگه چشمات مهربون نیست

دیگه چشمات مهربون نیست

نه دیگه دستات همون نیست

که با گرماش زنده بودم

میسوزوند همه وجودم

دیگه عشقی نیست تو چشمات

رفتی تنهایی ربودم

دیگه چشمات مهربون نیست

نه دیگه دستات همون نیست

هر چی شد یه ادعا بود

انتخابت اشتباه بود

چشاتو واکن عزیزم

قربانیت یه بی گناه بود

دیگه چشمات مهربون نیست

نه دیگه دستات همون نیست

بگو چته چرا چپ کردی با ما اینجوری

بیا خودت رک بهم بگو اگه از دستم دلخوری

کم نذاشتم تو رفاقت

معنیه رفتارت چیه؟

نکنه دیر رسیدمو جامو دادی یکی دیگه

نمیگذرم ازت اگه این کارو کرده باشی تو

بفهمم بازیم دادیو بگی نمیخوامت برو

 

 

 

 

 

 

 


تو يكي از روزاي خدا: یکشنبه هفدهم آبان 1388 كه عقربه هاي ساعت: 7:42 بعد از ظهر نشون ميداديكي شايد يك دختر دلشكسته و تنها حرف دلشو نوشت:
|+|

تک وتنها

منم اون دختر تنها گمشده توی غزلها

اونیکه تنهاترینه بی ستاره توی شبها

اونیکه دلش شکسته با نگاه سرد و خسته

اونیکه بی همزبونه توی این دنیا که پسته

منم اون دختر تنها گم شده توی غبارا

تک و تنهام تو فکرم پره از قصه و رویا

رویای لیلی و مجنون رویای شیرین و فرهاد

رویایی که دل ویرون بشه باخیالش آباد


تو يكي از روزاي خدا: پنجشنبه چهاردهم آبان 1388 كه عقربه هاي ساعت: 3:5 بعد از ظهر نشون ميداديكي شايد يك دختر دلشكسته و تنها حرف دلشو نوشت:
|+|

...آخه تا کی

تا کجای قصه باید ز دلتنگی نوشت ، تا به کی بازیچه بودن توی دست سرنوشت ، تا

 به کی با ضربه های درد باید رام شد ، یا فقط با گریه های بی قرار آرام شد ، بهر

 دیدار محبت تا به کی در انتظار ، خسته از این زندگی با غصه های بی شمار

 


تو يكي از روزاي خدا: چهارشنبه سیزدهم آبان 1388 كه عقربه هاي ساعت: 10:18 بعد از ظهر نشون ميداديكي شايد يك دختر دلشكسته و تنها حرف دلشو نوشت:
|+|

...خسته شدم خدا خدا

حیف دلی که ساده به پاش فنا شد

افتاد زیر پاشو شکست براش  فدا شد

دلش خوشه که یک روز پیشت میشینه

ندید که جاری بودی

بزار نبینه

هنوزم تنهایی دل ساده ی من

نگو دردتو جایی دل ساده ی من

خیلی روزاست تنها شدم

از دل تو جدا شدم

من نمیخوام تنها بمونم

قلب تو از دلم جدا

خسته شدم خدا خدا

من نمی خوام تنها بمونم

خدا میدونه عشقم با من چها کرد

شکست و با خیانت به من جفا کرد

بمیرم و بنازم من اون وفارو

خوش به حال اونکه یکبارم نخورده نارو

 

 

 

 


تو يكي از روزاي خدا: یکشنبه سوم آبان 1388 كه عقربه هاي ساعت: 10:5 بعد از ظهر نشون ميداديكي شايد يك دختر دلشكسته و تنها حرف دلشو نوشت:
|+|

آی عشق میکنی دوباره گمراهم

باز هم آمدی تو بر سر راهم

آی عشق میکنی دوباره گمراهم

دردا من جوانی را به سر کردم

تنها از دیار خود سفر کردم

دیریست قلب من از عاشقی سیر است

خسته از صدای زنجیر است

...دریا

اولین عشق مرا بردی

...دنیا

دم به دم مرا تو آزردی

...دریا

سرنوشتم را به یاد آور

...دنیا

سرگذشتم را مکن باور

من غریبی قصه پردازم

چون غریقی غرق در رازم

گم شدم در غربت دریا

بی نشان و بی هم آوازم

می روم شبها به ساحل ها

تا بیابم خلوت دل را

روی موج خسته ی دریا

مینویسم اوج غم ها را

...دریا

اولین عشق مرا بردی

...دنیا

دم به دم مرا تو آزردی

 

 

 

 


تو يكي از روزاي خدا: یکشنبه سوم آبان 1388 كه عقربه هاي ساعت: 9:54 بعد از ظهر نشون ميداديكي شايد يك دختر دلشكسته و تنها حرف دلشو نوشت:
|+|

...


تو يكي از روزاي خدا: جمعه یکم آبان 1388 كه عقربه هاي ساعت: 8:58 بعد از ظهر نشون ميداديكي شايد يك دختر دلشكسته و تنها حرف دلشو نوشت:
|+|

آخه دروغ تا کی؟


تو يكي از روزاي خدا: جمعه یکم آبان 1388 كه عقربه هاي ساعت: 8:48 بعد از ظهر نشون ميداديكي شايد يك دختر دلشكسته و تنها حرف دلشو نوشت:
|+|

...


تو يكي از روزاي خدا: جمعه یکم آبان 1388 كه عقربه هاي ساعت: 8:44 بعد از ظهر نشون ميداديكي شايد يك دختر دلشكسته و تنها حرف دلشو نوشت:
|+|

عشق سخت ترین اما شیرین ترین غم دنیاست!!!

 

 

 

تا حالا عاشق واقعی شدین ؟

تا حالا شده عاشق بشین؟؟؟
میدونین عشق چه رنگیه؟؟؟
میدونین عشق چه مزه ای داره؟؟؟
میدونین عشق چه بویی داره؟؟؟
میدونین عاشق چه شکلیه؟؟؟
میدونین معشوق چه کار میکنه با قلب عاشق؟؟؟
ميدونین قلب عاشق برای چی میزنه؟؟؟
میدونین قلب عاشق برای کی میزنه؟؟؟
میدونین ...؟؟؟  وقتی
یه روز دیدی خودت اینجایی و دلت یه جای دیگه … بدون كه كار از كار گذشته و تو عاشق شدی
طوری میشه كه قلبت فقط و فقط واسه عشق می تپه ، چقدر قشنگه عاشق بودن و مثل شمع سوختن .همه چی با یک نگاه شروع میشه
این نگاه مثل نگاهای دیگه نيست ، یه چیزی داره که اونای دیگه ندارن ...
محو زیبایی نگاهش میشی ، تا ابد تصویر نگاهش رو توی قلبت حبس می كنی ، نه اصلا می زاریش توی یه صندوق ، درش رو هم قفل می كنی تا كسی بهش دست نزنه.
می بینی كار دل رو؟
شب می آی كه بخوابی مگه فكرش می زاره؟! خلاصه بعد یه جنگ و
جدال طولانی با خودت چشات رو رو هم می زاری ولی همش از خواب میپری ...
از چیزی میترسی ؟؟؟؟؟.....
صبح كه از خواب بیدار میشی نه می تونی چیزی بخوری نه می تونی كاری انجام بدی ، فقط و فقط اونه كه توی فكر و ذهنت قدم می زنه
به خودت می گی ای بابا ازكار و زندگی افتادم ! آخه من چمه ؟
راه می افتی تو كوچه و خیابون هر جا كه میری هرچی كه می بینی فقط اونه ، گویا كه همه چی از بین رفته و فقط اون مونده
طوری بهش عادت می كنی كه اگه فقط یه روز نبینیش دنیا به آخر میرسه
وقتی با اونی مثل اینكه تو آسمونا سیر می كنی وقتی حرف ميزنه گویا همه دنیا رو بهت میدن
گرچه عشق نه حرفی می زنه و نه نگاهی می كنه !
آخه خاصیت عشق همینه آدم رو عاشق می كنه و بعد ولش می كنه به امون خدا
وقتی باهاته تو دلت می گی تورو خدا فقط یه بار نیگام كن آخه دلم واسه اون چشای قشنگت یه ذره شده  .
.بدجوری بهش عادت كردی ! مگه نه ؟

اون دلش يه جاي ديگه هستش ولي نمي خواد بهت بگه
دنیا رو سرت خراب میشه
همه چی رو ازت می گیرن همه خوشبختیهای دنیا رو
دیگه قلبت نمی تپه دیگه خون تو رگات جاری نمیشه
یه هویی صدای شكستن چیزی می آد
دلت می شكنه و تكه های شكستش روی زمین میریزه
دلت میخواد گریه کنی ولی یادت می افته بهش قول داده بودی که هیچوقت گریه نمیکنی
دلت میخواد داد بزني ولي نمي توني اوني چيزي كه تو دلته بهش بگي

خدايا چيكار كنم ؟
دیگه دلت نمیخواد چشمات رو باز كنی
آخه اگه بازشون كنی باید دنیای بدون اون رو ببینی
تو دنیای بدون اون رو می خوای چی كار ؟
و برای همیشه یه دل شكسته باقی می مونه برات .
دل شكسته ای كه تنها چاره دردش تویی...

 

 


تو يكي از روزاي خدا: جمعه یکم آبان 1388 كه عقربه هاي ساعت: 8:12 بعد از ظهر نشون ميداديكي شايد يك دختر دلشكسته و تنها حرف دلشو نوشت:
|+|

هرجا باشی پیشم باشی یا نباشی دوست دارمممممممم


تو يكي از روزاي خدا: سه شنبه هفدهم شهریور 1388 كه عقربه هاي ساعت: 5:5 بعد از ظهر نشون ميداديكي شايد يك دختر دلشكسته و تنها حرف دلشو نوشت:
|+|

...بازم حس غریب دلتنگی

دلم اندازه حجم قفس تنگ است

سکوت از کوچه لبریز است

صدایم خیس بارانیست

 نمیدونم چرا

نمیدونم چرا در قلب من پاییز طولانیست

       دلم تنـــــــــــــگ است


تو يكي از روزاي خدا: سه شنبه هفدهم شهریور 1388 كه عقربه هاي ساعت: 4:50 بعد از ظهر نشون ميداديكي شايد يك دختر دلشكسته و تنها حرف دلشو نوشت:
|+|

آری بهای عشق اشک است وبس


تو يكي از روزاي خدا: سه شنبه هفدهم شهریور 1388 كه عقربه هاي ساعت: 4:46 بعد از ظهر نشون ميداديكي شايد يك دختر دلشكسته و تنها حرف دلشو نوشت:
|+|

خاطرات
 

فکر نکن از خاطرم تو رفتی

                     هنوزم تو یاد من نشستی

                                    رفتی اما خاطراتت اینجاست

                                                     تویی که قلب منو شکستی

 

      لحظه های خوب با تو بودن

                 همیشه تو خاطرم میمونه

                              اون همه صداقت ویکرنگی

                                         اون همه حرفای عاشقونه

 

         رفتی اما خاطراتت اینجاست

                     مونده از تو واسه من یه رویا

                                       یاد چشمای تو مونده پیشه

                                                    من و این قلب همیشه تنها

 

  کاش نمیرفتی وقلب تنهام

            تو ی این زندونه غم نمیموند

                          منی که فقط تورو میخواستم

                                       رفتنت آرزوهامو سوزوند


تو يكي از روزاي خدا: سه شنبه هفدهم شهریور 1388 كه عقربه هاي ساعت: 4:38 بعد از ظهر نشون ميداديكي شايد يك دختر دلشكسته و تنها حرف دلشو نوشت:
|+|

...
 

به آسمون نگاه كن، براي ما مي باره

براي ما كه امشب جدا شديم دوباره

توی خونه اي كه نيستي چه سخته بی تو بودن

زمونه ي لعنتي تو رو گرفته از من

سفر بخير عزيزم خدا پشت و پناهت

بدون يكي نشسته هميشه چشم به راهت

نگو جدايي ما بازي سرنوشته

نگو كه قصمونو خود خدا نوشته

اون همه خاطراتو چطور فراموش كنم ؟

تو رفتي و نديدي اون كه شكسته منم

سفر بخير عزيزم خدا پشت و پناهت

بدون يكي نشسته هميشه چشم به راهت

به من نگو كه گريه تلخه شگون نداره

نگو بزار آسمون به جاي ما بباره

اون كه شكسته منم سرت سلامت عزيز

به ياد عشقمون باش تو فصل زرد پاييز


تو يكي از روزاي خدا: سه شنبه هفدهم شهریور 1388 كه عقربه هاي ساعت: 4:35 بعد از ظهر نشون ميداديكي شايد يك دختر دلشكسته و تنها حرف دلشو نوشت:
|+|

بشکن بشکنه بشکن

اولين كسي كه عاشقش ميشي دلتو ميشكونه و ميره .

 دومين كسي رو كه مياي دوست داشته باشي و

از تجربه قبلي استفاده كني دلتو بدتر ميشكنه و ميزاره ميره .

بعدش ديگه هيچ چيز واست مهم نيست

و از اين به بعد ميشي اون آدمي كه هيچ وقت نبودي .

 ديگه دوست دارم واست رنگي نداره ..

 و اگه يه آدم خوب باهات دوست بشه تو دلشو ميشكوني

كه انتقام خودتو ازش بگيري و اون ميره با يكي ديگه ......

اينطوريه كه دل همه آدما ميشکنه

 


تو يكي از روزاي خدا: سه شنبه دهم شهریور 1388 كه عقربه هاي ساعت: 5:38 بعد از ظهر نشون ميداديكي شايد يك دختر دلشكسته و تنها حرف دلشو نوشت:
|+|

محبت واژه ی قشنگیه مگه نه؟


تو يكي از روزاي خدا: سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388 كه عقربه هاي ساعت: 12:47 بعد از ظهر نشون ميداديكي شايد يك دختر دلشكسته و تنها حرف دلشو نوشت:
|+|

...

تو را نگــــــــــــــــاه می کنــــــــــــم

که خفتـــــــــــه ای کنـــــــــــــار من

پس از تمـــــــــــام اضطـــــــــــراب

عــــــــــــــــذاب و انتظـــــــار من

تو را نـــــــــــــــــــــگاه می کنم

که دیدنی تریــــــــــــــن تویی

و از تو حــــــــــــــــــرف می زنم

که گفتنی تریـــــــــــــــن تویی

من از تو حــــــــــــــــرف می زنم

شب عاشــــــــــــــقانه می شود

تو را ادامه می دهـــــــــــــم

همین ترانــــــــــــــه می شود

کـــــــــــــــاش به شهر خـــــــوب تو

مـــــــــــــرا همیشه راه بود

راه به تو رســـــــــــــیدنم

همین پل نگــــــــــــــــــاه بود

مرا ببر به خــــــــــــــواب خود

که خســـــــــــته ام از همه کس

که خــــــــــــــــــواب و بیداریه من

هر دو شـــــــــــــکنجه بود و بس

 


تو يكي از روزاي خدا: سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388 كه عقربه هاي ساعت: 12:44 بعد از ظهر نشون ميداديكي شايد يك دختر دلشكسته و تنها حرف دلشو نوشت:
|+|

...تنهاترین تنها


تو يكي از روزاي خدا: دوشنبه بیست و نهم تیر 1388 كه عقربه هاي ساعت: 3:21 بعد از ظهر نشون ميداديكي شايد يك دختر دلشكسته و تنها حرف دلشو نوشت:
|+|

گل همیشه نازم
گل همیشه نازم         نبودی چاره سازم

نکردی مهربونی           به قلب پر نیازم

 

آخه این اسمش وفا نیست  

راه و رسم عاشقا نیست

 

وقتی که دلم گرفته است       دل شکستن که روا نیست

 

تویی که بر سر من عشقتو منت میزاری

رنجی که به من میدی پای محبت میزاری

 

تویی که با همه مهری که میگی به من داری

پس چرا سوختنمو به پای عادت میزاری

 

محتاج محبتم               خدایا مددی کن

 

شاید که خدا بگیره دست پر نیازم

شاید که خدا بتونه باشه چاره سازم

 


تو يكي از روزاي خدا: دوشنبه بیست و نهم تیر 1388 كه عقربه هاي ساعت: 3:19 بعد از ظهر نشون ميداديكي شايد يك دختر دلشكسته و تنها حرف دلشو نوشت:
|+|

جسم خسته
چقدر زمونه بي وفاست نمي دونم خدا کجاست يکي بياد بهم بگه
 
 کجاي کارم اشتباست گاهي مي خوام داد بکشم اما صدام در
 
 نمياد بگم آخه خدا چرا دنيا به آخر نمي ياد
 
 
 

تو يكي از روزاي خدا: چهارشنبه ششم خرداد 1388 كه عقربه هاي ساعت: 2:32 بعد از ظهر نشون ميداديكي شايد يك دختر دلشكسته و تنها حرف دلشو نوشت:
|+|

.......(هزاران حرف نگفته)

دیشب با صدای ارام قدم هایت از خواب برخواستم اکنون روی لبه ی پنجره ی عشق

 نشسته ام و به تو فکر میکنم  و ارزو میکنم که ای کاش بیای که شاید به من بگویی

 دوستت دارم که اگر نگی انوقت این کلمه را از من میشنوی مرگ عشق

 

 

 


تو يكي از روزاي خدا: چهارشنبه ششم خرداد 1388 كه عقربه هاي ساعت: 2:22 بعد از ظهر نشون ميداديكي شايد يك دختر دلشكسته و تنها حرف دلشو نوشت:
|+|

پيام هاي قلقلكي

يه تركه كلاس رقص ميزاره ورشكست ميشه

بررسي ميكنن ميبينن سر كلاس به همه

شاواش ميداده


تو يكي از روزاي خدا: سه شنبه پنجم خرداد 1388 كه عقربه هاي ساعت: 3:39 بعد از ظهر نشون ميداديكي شايد يك دختر دلشكسته و تنها حرف دلشو نوشت:
|+|

انتظار


تو يكي از روزاي خدا: سه شنبه پنجم خرداد 1388 كه عقربه هاي ساعت: 3:36 بعد از ظهر نشون ميداديكي شايد يك دختر دلشكسته و تنها حرف دلشو نوشت:
|+|

من به یاد تو شکستم

رفتي و خاطره هاي تو نشسته تو خيالم

بي تو من اسير دست آرزوهاي محالم

ياد من نبودي اما من به ياد تو شكستم

غير تو كه دوري از من دل به هيچ كسي نبستم

هم ترانه ياد من باش بي بهانه ياد من باش

وقت بيداريه مهتاب عاشقانه ياد من باش

اگه باشي با نگاهت ميشه از حادثه رد شد

ميشه تو آتيش عشقت گر گرفتن رو بلد شد

اگه دوري اگه نيستي نفس فرياد من باش

تا ابد تا ته دنيا تا هميشه ياد من باش


تو يكي از روزاي خدا: سه شنبه پنجم خرداد 1388 كه عقربه هاي ساعت: 3:35 بعد از ظهر نشون ميداديكي شايد يك دختر دلشكسته و تنها حرف دلشو نوشت:
|+|

کاش واسه یه لحظه میتونستم سر رو شونت بزارمو آروم باشم

تو يكي از روزاي خدا: دوشنبه چهارم خرداد 1388 كه عقربه هاي ساعت: 10:40 بعد از ظهر نشون ميداديكي شايد يك دختر دلشكسته و تنها حرف دلشو نوشت:
|+|

هنوزم دوستت دارم...
 

  

گاهي سپيدي هم رنگ دانه هاي برف

 

گاهي سياهي مثل آسمان شبهاي دلتنگيم

 

گاهي آنقدر گرم كه قادري يخهاي وجودم را آب كني

 

گاهي آنچنان سردي كه همچون ادمكي برفي بازيچه ي دست ديگرانم ميكني

 

گاهي بهار را برايم به ارمغان داري

 

وگاهي ياد آور شبهاي بلند يلدايي

 

گاهي شيرين مانند شهدي

 

وگاهي تلخ مثل موم

 

گاهي هماني كه دوستش دارم

 

و گاهي هماني كه خود خواهي

 

...ومن حيران در اين دوگانگي

 


تو يكي از روزاي خدا: دوشنبه چهارم خرداد 1388 كه عقربه هاي ساعت: 10:37 بعد از ظهر نشون ميداديكي شايد يك دختر دلشكسته و تنها حرف دلشو نوشت:
|+|

دوست دارم


تو يكي از روزاي خدا: پنجشنبه هفدهم اردیبهشت 1388 كه عقربه هاي ساعت: 7:18 بعد از ظهر نشون ميداديكي شايد يك دختر دلشكسته و تنها حرف دلشو نوشت:
|+|

...خدا نگهدار


تو يكي از روزاي خدا: پنجشنبه هفدهم اردیبهشت 1388 كه عقربه هاي ساعت: 7:16 بعد از ظهر نشون ميداديكي شايد يك دختر دلشكسته و تنها حرف دلشو نوشت:
|+|

کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
www.k2sms.sub.ir & www.b-a-h-a-r-2-0.sub.ir & +SMSFARSI+

انواع کـد های جدید جاوا تغیــیر شکل موس